جعفر شهرى باف

522

طهران قديم ( فارسى )

ديگر اين داستان كه مردى سحر به حمام ميرود و حمام را مثل هميشه آماده و چراغ آن را روشن مىبيند . لنگ‌ها را به دو طرف جرزها آويخته و داخل سربينه را پر از جمعيت و استاد را پشت دخل و مشتريان را مشغول چپق كشيدن و قليان كشيدن ميبيند و همچنين داخل گرمخانه را كه شلوغ‌تر از هميشه ملاحظه مىكند تا آنجا كه امر بر او مشتبه شده گمان نزديك شدن آفتاب مىكند ، از اين - رو كه زودتر به نماز برسد يكى دو دولچه آب به خود ريخته ، سر و تنى خيس مىكند و براى صابون زدن مىنشيند اما كارش كه تمام مىشود پاهاى دلاك كه مثل پاى قاطر داراى سم بوده نظرش را جلب مىكند ، متوهم و وحشت‌زده مىشود كه شنيده بوده جن پاهايش داراى سم و پشتش داراى دم است و در حمام ديده مىشود ، تا اينكه هر چه زودتر خويش را بيرون اندازد به خزينه مىرود كه در آنجا چشمش به مرد ريش بلندى كه غسل ميكرده مىخورد و جريان را با او در ميان ميگذارد و مرد ريش بلند كه داستان را مىشنود يك پايش را از آب بيرون مىآورد و نشان مىدهد و مىپرسد : يعنى سمش اينجور بود ؟ و پاى ديگرش را هم پهلوى آن قرار مىدهد و ميگويد : يا اينجور ، مثل سم گوسفند ؟ كه مرد سراسيمه شده پا به گريز مىنهد . در سربينه از مشاهدهء جمعيت كمى از وحشتش كاسته شده لباس مىپوشد و عازم خروج مىشود اما با خود ميگويد : خوب است جريان را براى استاد حمامى بگويم تا دعاى رفع جنى براى حمامش بگيرد و چون ماجرا را با او در ميان مىگذارد استاد حمامى كه چهار زانو بالاى تخت استادى نشسته بوده است پاى خود را تا پائين تخت و كف سربينه دراز مىكند و مىگويد : لابد اينطور سم داشته است ؟ مرد حيرت‌زده مىشود و رو به طرف مشتريان مىكند اما آنها را هم مىنگرد كه همه با سم‌هاى برّاق واكس‌زده و دم‌هاى بلند و بينىهاى دراز شبيه خرطوم فيل مىباشند كه استاد در اين وقت از طول به عرض گرائيده دهانش چون كلاف نخى كه آن را از هم گشوده باشند باز مىشود و خنده‌اى سر داده مىگويد : برو پول حمامت را هم مهمان من مىباشى به شرطى كه دفعه ديگر دير وقت پا به حمام نگذارى و چون به خانه مىرسد مىفهمد كه هنوز دو ساعت هم به اذان صبح مىباشد !